تبليغاتX
عشق & زندگی

عشق & زندگی

می کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود یادت/ ولی آهسته میگویم خدایا بی اثر باشد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:30  توسط ماهک  | 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:24  توسط ماهک  | 

...........

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است
نه فریادی ، نه آهنگی ، نه آوایی
نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !

................

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:20  توسط ماهک  | 

تو به من خنديدی و نمي دانستي من با چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويدسيب را

دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز،سالهاست كه

در گوش من آرام،آرام خش خش گام تو تكرار كنان، مي دهد آزارم ومن انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا،

«خانه كوچك ما سيب نداشت»

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:47  توسط ماهک  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:43  توسط ماهک  | 

 

 باز امشب ،

 درد ، تمام قد ايستاده در تاريكي ها

 و تنم ،

خميده تر از روزها

 سايه ذهنم را

 به زمين مي سايد

 

 

   چشمانم هم ،

   در پي بيداري

   به خواب دلتنگيها رفته اند

   انگار ؛

   تعبير طولاني خواب من

   پاياني ندارد ...

 

  باز امشب ،

 درد ، تمام قد ايستاده در تاريكي ها

 و تنم ،

خميده تر از روزها

 سايه ذهنم را

 به زمين مي سايد

 

 

   چشمانم هم ،

   در پي بيداري

   به خواب دلتنگيها رفته اند

   انگار ؛

   تعبير طولاني خواب من

   پاياني ندارد ...

 

 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:37  توسط ماهک  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:18  توسط ماهک  | 

ما همیشه بلندترها را می‏شنویم،

 پررنگ‏ترها را می‏بینیم

و سخت‏ترها را می‏خواهیم


غافل ازاینکه

 عشق ساده می‏آید

، بی‏رنگ می‏ماند

و بی‏صدا می‏رود

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:8  توسط ماهک  | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:14  توسط ماهک  | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:10  توسط ماهک  |